سه شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۹، ۰۳:۰۸ ق.ظ

درباره سايت

پایگاه مذهبی دارالصادقیون

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خازِنِ العِلْمِ الدَّاعی إِلَیْکَ بِالحَقِّ النُّورِ المُبِینِ،. اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ کَلامِکَ وَوَحْیِکَ وَخازِنَ عِلْمِکَ .
هدف از خلقت عالم معرفت و عبادت خداوند متعال است, و غرض از بعثت انبیاء از آدم تا خاتم تحقق آن است, رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تعلیم و تربیت بشریّت به معرفت و عبادت ,قرآن و کسی که نزد او علم تمام قرآن است به یادگار گذاشت.
هرچند حوادث روزگار نگذاشت مفسّر معصومِ قرآن, پرده از حقایق کتاب خدا بردارد ولی در فرصت کوتاهی که برای ششمین اختر فرزوان آسمان هدایت پیش آمد,شاهراه مذهب حق را برای رهروانِ از خلقت باز کرد , و فطرت تشنه انسانیت را به آب حیات عبادت و معرفت سیرآب کرد.
امید است پیروان مذهب حق روز عزای آن حضرت, آنچه در توان دارند در مراسم سوگواری انجام دهند تا مشمول دعای مستجاب او شوند که فرمود((رحم الله من احیی امرنا)) رحمتی که سرمایه ی سعادت و وسیله ی نجات از شدائد برزخ و قیامت است.
در راستای جنگ نرم و عمل به فرمایشات رهبر معظم انقلاب و مقابله با تهاجمات فرهنگی که ایمان مسلمین را نشانه رفته است و سعی در تخریب عقاید و افکارمان دارد در فضای مجازی پایگاه مذهبی دارالصادقیون را در سرزمین تکریم مقام عالی امام صادق علیهالسلام شهرستان رفسنجان (دارالصادقیون) ،راه اندازی نموده ایم.که وظیفه خود را در قبال احیای اندیشه های والای اهل بیت(علیهم السلام) و حفظ ارزش ها و دفاع از مبانی فکری انقلاب واسلام انجام داده و مطالبی سودمند برای کسانی که جویای حقیقت هستند ارائه نماییم.امیدواریم که شما خوانندگان عزیز با نظرات سازنده خود محبین صادق الائمه علیه السلام را ، در راستای عمل به وظیفه یاری نمایید. این پایگاه در راستای جنگ نرم و تبلیغات حرکت کاروان صادقیه در رفسنجان راه اندازی شده است وبیشتر مطالب آن در خصوص توسل وعشق به اهل بیت و احیای اندیشه های والای اسلام ناب محمدی و تکریم مقام عالی ارباب امام جعفر صادق (علیه السلام) می باشد.
آدرس:استان کرمان ، شهرستان رفسنجان
حسن آباد صادق الائمه علیه السلام نوق
احمدتقی نژاد

بایگانی

پربحث ترين ها

محبوب ترين ها

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

رستاخیز عشق

شعر و دلنوشته های مذهبی

رستاخیز عشق


بوی خوش کدام بهار است که شامه زمین را می‏نوازد؟ هوای پیراهن کدام یوسف است، که دنیا رابه سرمستی فرا خوانده است؟ این همه پروانه شناور در هوای عشق، زاده کدام لبخند است؟

آری! رستاخیز عشق است. زمین، به مهمانی آسمان می‏رود. اهالی ملکوت، کجاوه هدایت را به دوش گرفته‏اند. دسته دسته ستاره، پشت در خانه موسی بن جعفر علیه‏السلام صف کشیده‏اند تا رضای الهی را در رضای تو بجویند.

خورشیدی از دامان «نجمه» طلوع کرده است تا سرنوشت تاریک دنیا را به روشنایی و روز برساند.

خوش آمدی ای هشتمین خورشید!

تو آمدی تا پرندگان خوش الحان، آشیان گزیده بر شاخسار نگاهت، دنیا را زیر پر و بال سعادت بگیرند. تا در تاریکنای دنیا، آفتاب لبخندت، «شمس الشموس» لحظه‏های بی‏کسی انسان باشد. تو در ادامه مهربانی خدا در مقدس‏ترین دقایق موعود، زاده شدی، تا خواب تمام باغستان‏های عقیم، از عطر نفس‏های تو، به شکوفایی و رویش برسد.

شور آمدنت، چه رستاخیزی بر انگیخته در چهار گوشه عالم! درختان صف به صف، شکوه جاودانه آمدنت را به تماشا ایستاده‏اند و آبشارها، قد کشیده‏اند زلالی و سرفرازی نگاهت را. جاده‏ها، شوق رسیدنت را، سراسیمه دویده‏اند.

 بوی تو وزیدن گرفت و تمام گردنه‏ها به سمت مدینه چرخیدند. تمام دشت‏ها پیراهن گل به تن کردند.

نزول جاودانه مهربانی‏ات، بر شوره‏زار غربت و تنهایی زمین، خجسته باد.  


  

هلهله فرشته ها
از مدینه تا مرو صدای هلهله فرشته ها زمین را به بازی گرفته بود آسمان ایستاده بود و خدا آفرینش خویش را تماشا می کرد. به گهواره اش کهکشانها را تکان بده که زمین را یارای ایستادن نیست.

کیست اینکه نامش را علی می گویند و کنیه اش را ابوالحسن؟ کودکی که مدینه را منور می کند و توس را به برکت گامهایش پایتخت شیعیان جهان .

ای معصوم تر از نگاه باران! آسمان مدینه را به شهر ما هدیه کرده‌ای و عشق را برای ما به ارمغان آورده‌ای می ستایم قدمگاهت را که …

هفت طاق آسمان را به ضرب می کشانم و ماه را برای دف زدن پایین می کشم. اینها هنوز ابتدای جنون من است که عاشقانه کلمات را به بند می کشم و رگهای منجمد خیال را در کوچه های نیشابور به قلمدانهای مرصع سوگند می دهم.

بی بهانه نوشتن سخت است و بهانه ای که تو باشی را نوشتن سخت تر .

چگونه بخوانم اسم اعظم تو را که نه خورشید برای بودن اندازه می شود و نه ماه برای زیباییت تمثیل .

چگونه طواف کنم آسمانت را که بهشت را در زمین آورده است و ماهتاب ،‌گوشه کلاهی است که سر زائرانت را به سجده می‌رساند. نه در هیئت انسان که آهو شده‌ام. با دستهای ملتمس که صیادی بیاید و مرا به شما برساند.

ای سر سلسله همه کوههای بلند ، آیا زمین جز به نام تو خواهید چرخید که عشق را در رگهای انگور می کشانی و زندگی را به خوشه های طلایی چیزی که نمی دانم می آویزی.

آه ای ابراهیم بزرگ ، خلیل بازوانت را به چشمهای بت زده ام بچرخان تا ناز نگاه تو طلسم خدایان کهنه را بشکند و آسمان هنوز کلمه ای است که نگاهم را به بالا می کشد و خدای اگر نبود ، کدام عشق را بهانه زندگی می کردیم و آه از تنهایی کسانی که تو را نمی شناسند...
هادی منوری

 

گردآوری:بخش مذهبی بیتوته

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی