پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۰۷ ق.ظ

درباره سايت

پایگاه مذهبی دارالصادقیون

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خازِنِ العِلْمِ الدَّاعی إِلَیْکَ بِالحَقِّ النُّورِ المُبِینِ،. اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ کَلامِکَ وَوَحْیِکَ وَخازِنَ عِلْمِکَ .
هدف از خلقت عالم معرفت و عبادت خداوند متعال است, و غرض از بعثت انبیاء از آدم تا خاتم تحقق آن است, رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تعلیم و تربیت بشریّت به معرفت و عبادت ,قرآن و کسی که نزد او علم تمام قرآن است به یادگار گذاشت.
هرچند حوادث روزگار نگذاشت مفسّر معصومِ قرآن, پرده از حقایق کتاب خدا بردارد ولی در فرصت کوتاهی که برای ششمین اختر فرزوان آسمان هدایت پیش آمد,شاهراه مذهب حق را برای رهروانِ از خلقت باز کرد , و فطرت تشنه انسانیت را به آب حیات عبادت و معرفت سیرآب کرد.
امید است پیروان مذهب حق روز عزای آن حضرت, آنچه در توان دارند در مراسم سوگواری انجام دهند تا مشمول دعای مستجاب او شوند که فرمود((رحم الله من احیی امرنا)) رحمتی که سرمایه ی سعادت و وسیله ی نجات از شدائد برزخ و قیامت است.
در راستای جنگ نرم و عمل به فرمایشات رهبر معظم انقلاب و مقابله با تهاجمات فرهنگی که ایمان مسلمین را نشانه رفته است و سعی در تخریب عقاید و افکارمان دارد در فضای مجازی پایگاه مذهبی دارالصادقیون را در سرزمین تکریم مقام عالی امام صادق علیهالسلام شهرستان رفسنجان (دارالصادقیون) ،راه اندازی نموده ایم.که وظیفه خود را در قبال احیای اندیشه های والای اهل بیت(علیهم السلام) و حفظ ارزش ها و دفاع از مبانی فکری انقلاب واسلام انجام داده و مطالبی سودمند برای کسانی که جویای حقیقت هستند ارائه نماییم.امیدواریم که شما خوانندگان عزیز با نظرات سازنده خود محبین صادق الائمه علیه السلام را ، در راستای عمل به وظیفه یاری نمایید. این پایگاه در راستای جنگ نرم و تبلیغات حرکت کاروان صادقیه در رفسنجان راه اندازی شده است وبیشتر مطالب آن در خصوص توسل وعشق به اهل بیت و احیای اندیشه های والای اسلام ناب محمدی و تکریم مقام عالی ارباب امام جعفر صادق (علیه السلام) می باشد.
آدرس:استان کرمان ، شهرستان رفسنجان
حسن آباد صادق الائمه علیه السلام نوق
احمدتقی نژاد ابن علی بن احمد بن علی بن مهدی بن محمد بن تقی بن سجاد بن کریم بن علی بن کنعان بن سعید بن امامزاده کافی

بایگانی

پربحث ترين ها

محبوب ترين ها

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

ماجرای شگفت انگیز شیخ طبرسی مفسر بزرگ قرآن کریم

حکایات و داستانهای جالب معرفی و زندگی نامه بزرگان

ماجرای شگفت انگیز شیخ طبرسی مفسر بزرگ قرآن کریم

محرم سال 530 هجری قمری بود.

طلبه جوان سراسیمه از مدرسه علمیه «دروازه عراق » بیرون دوید و به سمت خانه «محمد بن یحیی » بزرگ سادات آل زباره شتافت. رنگ از صورتش پریده بود و نفس نفس می زد. خانه محمد بن یحیی، نزدیک مسجد جامع شهر سبزوار قرار داشت. به خانه رسید ودر زد. لحظه ای بعد خادم پیر خانه، در را باز کرد.

سلام.

علیکم السلام. چکار داری جوان؟

آقا را خبر کن. با او کار مهمی دارم! ولی آقا مهمان دارد.

عجله کن. من از مدرسه علمیه دروازه عراق می آیم. قطب الدین راوندی مرافرستاده.

همین جا منتظر باش.

هنوز چیزی از رفتن پیرمرد نگذشته بود که محمد بن یحیی در آستانه در ظاهر شد.

به سمت طلبه جوان رفت.

چه می خواهی؟

قطب الدین راوندی مرا فرستاده. او گفت به شما بگویم...

چه بگویی؟

شیخ طبرسی...

شیخ طبرسی چه؟

شیخ به رحمت خدا رفت! انا لله و انا الیه راجعون.

محمد بن یحیی روی زمین زانو زد و با دست صورتش را پوشاند. سپس برخاست و به پیرمرد خادم اشاره کرد.

به پسرانم بگو منادیان را به محله های مختلف شهر بفرستند تا مردم را از فوت امین الاسلام طبرسی آگاه سازند. با من بیا جوان. مدرسه علمیه دروازه عراق لبریز ازجمعیت بود. مردم سبزوار با شنیدن خبر فوت شیخ طبرسی به مدرسه هجوم آورده بودند.

در حیاط مدرسه جای سوزن انداختن نبود. چند نفر مقابل حجره شیخ طبرسی ایستاده بودند و کسی را راه نمی دادند. محمد بن یحیی همراه با طلبه جوان وارد اتاق شد.

همه به احترام او از جای خود بلند شدند. قطب الدین راوندی و ابن شهرآشوب در کنارجنازه بودند.

رضی الدین حسن فرزند شیخ طبرسی به آرامی گریه می کرد. ساعتی بعد محمد بن یحیی ازاتاق بیرون آمد. مقابل مردم ایستاد و با اشاره دست آنها را به سکوت دعوت کرد.

مردم سبزوار، شیعیان و ارادتمندان اهل بیت! من محمد بن یحیی بزرگ آل زباره خبر فوت امین الاسلام طبرسی را اعلام می کنم. مردی از میان ما رفت که افتخار و برکت شهر ما بود. عالمی که عمرش را وقف اسلام کرد. اکنون همگی به مسجد جامع بشتابید.

جنازه شیخ پس از غسل دادن برای خواندن نماز میت به آنجا منتقل خواهد شد.

مردم پراکنده شدند. بدن شیخ طبرسی را در غسالخانه شهر غسل دادند و کفن کردند.

سپس به مسجد جامع بردند. نماز میت به امامت قطب الدین راوندی خوانده شد. سبزوارآن روز یکپارچه عزادار بود. مردم تابوت چوبی را روی دست گرفتند و به سمت قبرستان بزرگ رفتند. بازار تعطیل شده بود. روی پشت بام ها پر از زنان و کودکانی بود که حرکت سیل آسای مردم را تماشا می کردند. جمعیت وارد قبرستان شدند.

قبر شیخ آماده بود و کنار آن تلی از خاک دیده می شد. مردم اطراف قبر حلقه زدند.

صدای گریه آنها هر لحظه زیادتر می شد. جسد شیخ طبرسی را از تابوت بیرون آوردندو داخل قبر گذاشتند. قطب الدین راوندی وارد قبر شد. جنازه را رو به قبله خواباند و در گوشش تلقین خواند.

سپس بیرون آمد و کارگران مشغول قرار دادن سنگهای لحد در جای خود شدند.

پیش از آنکه آخرین سنگ در جای خود قرار داده شود; پلک چشم چپ شیخ طبرسی تکان مختصری خورد اما هیچ کس متوجه حرکت آن نشد! کارگران با بیلهایشان خاکها را داخل قبر ریختند و آن را پر کردند. روی قبر را با پارچه ای سیاه رنگ پوشاندند. آفتاب به آرامی در حال غروب کردن بود. مردم به نوبت فاتحه می خواندند و بعد از آنجامی رفتند.

شب هنگام هیچ کس در قبرستان نبود.

شیخ طبرسی به آرامی چشم گشود.

اطرافش در سیاهی مطلق فرو رفته بود.

بوی تند کافور و خاک مرطوب مشامش را آزار می داد. ناله ای کرد. دست راستش زیربدنش مانده بود. دست چپش را بالا برد. نوک انگشتانش با تخته سنگ سردی تماس پیداکرد. با زحمت برگشت و به پشت روی زمین دراز کشید. کم کم چشمش به تاریکی عادت می کرد. بدنش در پارچه ای سفید رنگ پوشیده بود.

آرام آرام موقعیتی را که در آن قرار گرفته بود درک می کرد. آخرین بار حالش هنگام تدریس به هم خورده بود و دیگر هیچ چیز نفهمیده بود. اینجا قبر بود! او رابه خاک سپرده بودند. ولی او که هنوز زنده بود. زنده به گور شده بود. هوای داخل قبر به آرامی تمام می شد و شیخ طبرسی صدای خس خس سینه اش را می شنید. چه مرگ دردناکی انتظار او را می کشید. ولی این سرنوشت شوم حق او نبود. آیا خدا می خواست امتحانش کند؟

چشمانش را بست و به مرور زندگیش پرداخت. سالهای کودکی اش را به یاد آورد واقامتش در مشهد رضا را. پدرش «حسن بن فضل » خیلی زود او را به مکتب خانه فرستاد.

از کودکی به آموختن علم و خواندن قرآن علاقه داشت. سالها پشت سر هم گذشتند. به سرعت برق و باد! شش سال پیش زمانی که 54 ساله بود; سادات آل زباره او را به سبزوار دعوت کردند. آنها با او نسبت فامیلی داشتند. دعوتشان را پذیرفت و به سبزوار رفت. مدیریت مدرسه دروازه عراق را پذیرفت و مشغول آموزش طلاب گردید وسرانجام هم زنده به گور شد! چشمانش را باز کرد. چه سرنوشت شومی برایش ورق خورده بود. دیگر امیدی به زنده ماندن نداشت. نفس کشیدن برایش مشکل شده بود. هر بارهوای داخل گور را به درون ریه هایش می کشید; سوزش کشنده ای تمام قفسه سینه اش رافرا می گرفت. آن فضای محدود دم کرده بود و دانه های درشت عرق روی صورت و پیشانی شیخ را پوشانده بود. در این موقع به یاد کار نیمه تمامش افتاد. از اوایل جوانی آرزو داشت تفسیری بر قرآن کریم بنویسد. چندی پیش محمد بن یحیی بزرگ آل زباره نیزانجام چنین کاری را از او خواستار شده بود. هر بار که خواسته بود دست به قلم ببرد و نگارش کتاب را شروع کند; کاری برایش پیش آمده بود. شیخ طبرسی وجود خدارا در نزدیکی خودش احساس می کرد. مگر نه اینکه خدا از رگ گردن به بندگانش نزدیک تر است؟ به آرامی با خودش زمزمه کرد:

خدایا اگر نجات پیدا کنم; تفسیری بر قرآن تو خواهم نوشت. مرا از این تنگنانجات بده تا عمرم را صرف انجام این کار کنم.

شیخ طبرسی در حال خفه شدن بود.

پنجه هایش را در پارچه کفن فرو برد و غلت خورد. صورتش متورم شده بود.

کفن دزد با ترس و لرز وارد قبرستان بزرگ شد. بیلی در دست داشت. به سمت قبرشیخ طبرسی رفت.

بالای قبر ایستاد و نگاهی به اطراف انداخت. قبرستان خاموش بود و هیچ صدایی به گوش نمی رسید. پارچه سیاه رنگ را از روی قبر کنار زد و با بیل شروع به بیرون ریختن خاکها کرد. وقتی به سنگهای لحد رسید; یکی از آنها را برداشت.

صورت شیخ طبرسی نمایان شد.

نسیم خنکی گونه های شیخ را نوازش داد. چشمانش را باز کرد و با صدای بلند شروع به نفس کشیدن کرد. کفن دزد جوان، وحشت زده می خواست از آنجا فرار کند اما شیخ طبرسی مچ دست او را گرفت.

صبر کن جوان! نترس من روح نیستم. سکته کرده بودم. مردم فکر کردند مرده ام مرا به خاک سپردند. داخل قبر به هوش آمدم. تو مامور الهی هستی. آیا مرامی شناسی؟

بله می ... شناسم! شما شیخ ط...طبرسی هستید. امروز تشییع جنازه تان بود. دلم می خواست ... دلم می خواست زودتر شب شود و بیایم کفن شما را بدزدم! به من کمک کن از اینجا بیرون بیایم. چشمانم سیاهی می رود. بدنم قدرت حرکت ندارد.

کفن دزد جوان سنگها را بیرون ریخت; پایین رفت و بدن کفن پوش شیخ طبرسی رابیرون آورد. در گوشه ای خواباند و بندهای کفن را باز کرد و آن را به کناری انداخت.

مرا به خانه ام برسان. همه چیز به تو می دهم. از این کار هم دست بردار.

کفن دزد جوان لبخند زد و بدون آنکه چیزی بگوید شیخ را کول گرفت و به راه افتاد.

شیخ طبرسی به کفن اشاره کرد و گفت:

آن را هم بردار. به رسم یادگاری! به خاطر زحمتی که کشیده ای جوان به سمت کفن رفت. خم شد و آن را برداشت.

خیلی وقت است به این کار مشغولی؟

بله جناب شیخ. چندین سال است عادت کرده ام در این شهر مرگ و میر زیاد است.

اگر روزی مرده ای را در یکی از قبرستانهای این شهر خاک کنند و من شب کفنش راندزدم آن شب خوابم نمی برد. کفن ها را به بازار مشهد رضا می برم و می فروشم.

از این کار توبه کن، خدا از سر تقصیراتت می گذرد.

آن دو از قبرستان خارج شدند. جوان پرسید:

از کدام طرف بروم؟

برو محله مسجد جامع، من همسایه محمد بن یحیی هستم.

جوان به راه خود ادامه داد. شیخ طبرسی نگاهش را به آسمان و ستاره های بیشمارآن دوخته بود.

مختصری از زندگی نامه علامه طبرسی

نیمه دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری، از دوران درخشان علم و ادب ایران است. این عصر، یکی از اعصار تابناک و برجسته مذهب تشیع است. تا آن روز، جز چند گاهی در گیراگیر قدرت آل بویه، هیچ گاه شیعیان بدین میزان، از نعمت آزادی، امنیت و آسایش برخورداری نیافته بودند. در این دوره، در همه شئون اجتماعیِ ایران، ترقی پدید آمد و شیعه نیز، پا به پای این پیشرفت ها، گام برمی داشت و به تأسیس مدرسه ها و مسجدهای بی شمار و نیز نوشتن کتاب های ارزشمندی در علوم گوناگون همت می گمارد. شماره دانشمندان شیعی مذهب که در مَهْد اوضاع مساعد این عصر پرورده شدند، از دوره های دیگر بیش تر بود. یکی از دست پروردگان این عهد، که در محکم ساختن بنیان شیعه سهم بزرگی دارد، امین الاسلام، علامه فضل بن حسن طَبْرِسی است.

دورنمای زندگی علامه

امین الاسلام یا امین الدین، ابوعلی، فضل بن حسن طَبْرِسی، از دانشمندان نامی شیعه، در سده ششم هجری است. اصل او از تفرش، ولی زادگاهش به احتمال زیاد شهر مقدس مشهد است. طبرسی، در سال 468 یا 469ق در این شهر به دنیا آمد و بیش از پنجاه سال از عمرش را در شهرهای مشهد و سبزوار، به تدریس و تحقیق و تألیف گذرانْد.

او در سال 548 ق، در سبزوار درگذشت و پیکر پاکش را به مشهد انتقال دادند و در فاصله 250 متری شمال شرقی حرم حضرت ثامن الائمه علیه السلام دفن کردند. آرام گاه او، مشهور و از زیارت گاه های اهل علم و خیابانی که کنار آرام گاه او احداث شده، به طبرسی معروف است.

طَبْرِسی یا طَبَرسی

برخی از شرح احوال نویسان، به اشتباهْ علامه طَبْرِسی را، طَبَرْسی و از اهالی طَبَرستان دانسته اند؛ حال آن که به گفته بیش تر محققان، امین الاسلام، «اهل تفرش است که امروزه از نواحی اراک بوده و در قدیم، جزو نواحی قم به شمار می آمده است». یکی از دلایل این ادعا، سخن بیهَقی است. او در تاریخ بِیهَق که پانزده سال پس از درگذشت طبرسی نوشته شده و قدیمی ترین ونخستین اشاره به احوال امین الاسلام در آن آمده، درباره شهرت و نسبت او چنین نوشته شده است: «طَبْرِس، منزلی است بین قاشان (کاشان) و اصفهان، و اصل ایشان از آن بُقعت بوده است». نکته دیگر این که شخصِ منسوب به طبرستان را، طبری یا طبرستانی می گویند و طَبَرْسی، با قواعد لغت سازگار نیست. و

تحصیل

فضل بن حسن طبرسی، دوران کودکی و تحصیل خود را در جوار بارگاه ملکوتی امام هشتم علیه السلام گذرانْد و پس از چند سال حضور در مکتب و فراگیری خواندن و نوشتن و یادگیری قرائت قرآن، خود را به منظور تحصیل علوم اسلامی و شرکت در جلسه درس بزرگان دین آماده ساخت.

او درفراگیری علومی چون ادبیات عرب، تفسیر، حدیث، فقه، اصول و کلام، فوق العاده تلاش کرد، بدان حد که در هر یک از آن رشته ها، صاحب نظر گردید. جالب این جاست که با وجود این که در مدارس آن عصر، علومی چون حساب و جبر رایج نبود و کسی برای فراگیری آن رغبت نمی ورزید، او به سوی آن علوم شتافت و از صاحب نظران آن دو علم به شمار می آمد.

استادان

استادان امین الدین طبرسی، که نقش مهمی در بارور کردن شخصیت علمی و معنوی او داشتند، همگی از عالمان بزرگ شیعه و سنی بوده اند. برخی ازآن بزرگ واران عبارت اند از: ابوعلی طوسی (فرزند شیخ طوسی)؛ موفق الدین، حسین بن ابی الفتح واعظ بکر آبادی؛ حسن بن حسین بن بابویه قمی رازی؛ ابوالفاء، عبدالجبار مقری نیشابوری رازی؛ ابوعبداللّه ، جعفر بن محمد دوریستی؛ سید ابوالحمد، مهدی بن نزار حسینی قائنی؛ ابوالحسن، عبیداللّه بن محمد بن حسین بیهقی؛ حاکم، موفق بن عبداللّه عارف نوغانی؛ سید ابوطالب، محمد بن حسین حسینی قصبی جرجانی و شیخ ابوالقاسم، محمود بن حمزة بن نصر کرمانی معروف به «تاج القرّاء کرمانی».

هجرتی پربار

امین الاسلام طبرسی رحمه الله ، حدود 54 سال در مشهد مقدس سکونت داشت. او سپس بر اساس دعوت بزرگان سبزوار و با توجه به امکانات بسیاری که در آن شهر بود و زمینه تدریس، تألیف و ترویج دین را برایش فراهم می ساخت، در سال 523 ق، راهی آن دیار گردید. سادات آل زبارة ـ که طبرسی با آنان نسبت فامیلی داشت ـ میزبان او بودند و از کمک و هم کاری با آن عالم وارسته، دریغ نورزیدند. علامه طبرسی رحمه الله ، 25 سال آخر عمر گران مایه خود را، در سبزوار ـ که مرکز شیعیان منطقه بیهق بود ـ گذرانید و منشأ خدمات فراوانی برای اسلام و مسلمانان گردید.

شیخ در سبزوار

نخستین اقدام شیخ طبرسی رحمه الله ، پذیرش مسؤولیتِ «مدرسه دروازه عراق» بود. با سرپرستی و راهنمایی علامه طبرسی، این مدرسه، به حوزه علمیه وسیع و با اهمیتی مبدل گشت. غنای فرهنگی و علمی این مکان، سبب جذب محصلان بسیاری، از دور افتاده ترین نقاط ایران گردید و طلبه های جوان، به عشق رسیدن به کمال و خدمت به مکتب، در آن مدرسه مشغول تحصیل شدند و علوم گوناگونی چون فقه و تفسیر را از محضر علامه طبرسی فرا گرفتند. امروزه شاگردان این مرد بزرگ، در شمار ناموران دانشمندان شیعه به شمار می آیند.

شاگردان

علامه طبرسی، این دانشمند عالی مقام، توفیق یافت تاگذشته از آثار قلمی گران قدری که به یادگار گذاشته، شاگردان دانشمند و بلندآوازه ای را تربیت کند؛ شاگردانی که هر کدام، از مفاخر عالمانِ ما به شمار می روند. ازمیان انبوه شاگردان او، این چند نفر را که از مشاهیر عالمان، فقیهان و دانشوران سخن گستر می باشند، نام می بریم: فرزند دانشمندش، حسن بن فضل طبرسی نویسنده کتاب مکارم الاخلاق؛ دانشمند نامی، شیخ منتجب الدین رازی نویسنده کتاب فهرست؛ قطب الدین راوندی؛ محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی، فقیه و عالم گران قدر؛ شاذان بن جبرئیل قمی و برهان الدین، محمد بن علی قزوینی همدانی.

آثار سبز ماندگار

فهرست کتاب ها

نوشته ها و آثارمتعددی از امین الاسلام طبرسی به یادگار مانده که جملگی، از فضل و دانش آن عالم کوشا و اندیشمندِ توانا حکایت می کند. برخی از گنجینه آثار او بدین شرح است: مَجْمَعُ البَیانِ لِعلوم القرآن، جَوامِع الجامِع، الکافِی الشّافی، اِعلامُ الوَری بِاَعلامِ الهُدی، اَسرارُ الامامة، مِشکوةُ الانوار فی الاخبار، مَعارِج السّؤال، تاجُ الموالید، حقائق الامور، کُنوز النجاح و اَلفائق.

پیشوای مفسران

اندیشه خدمت به قرآن، از اوان جوانی، در ذهن علامه طبرسی جای داشت و زندگی اش، آمیخته با آن کتاب الهی بود. احیای معارف آن معجزه بی بدیل و یگانه و نوشتن تفسیر، از آرزوهای اصلی او به شمار می رفت. خالق هستی، توفیق عرضه آثار جاودان و میراث ماندگار را به او ارزانی داشت و در حالی که سنّ علاّمه، از شصت تجاوز کرده و موهای سرش به سپیدی گراییده بود، سه کتاب تفسیر قرآن را به سبک های گوناگون، به رشته تحریر درآورد. او چنان ابتکاری را در تفسیر قرآن به کار بست که تا قرن حاضر، مفسران دیگر، بر آستان تفسیر او اعتکاف کرده، از خرمن بی پایانش ـ که الهام گرفته از مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود ـ استفاده می کنند.

داستانی شگفت

زمانی، سکته ای بر علاّمه طبرسی عارض می شود و خانواده اش به گمان این که به رحمت ایزدی پیوسته، وی را به خاک می سپارند. او پس از مدتی به هوش آمده، خود را درون قبر می بیند و هیچ راهی را برای خارج شدن و رهایی از آن نمی یابد. در آن حال، نذر می کند که اگر خداوند او را از درون قبر نجات دهد، کتابی در تفسیر قرآن بنویسد. در همان شب، قبرش به دست کفن دزد نبش می شود و به وسیله او نجات می یابد. پس از آن، کفن دزد به راهنمایی و هدایت علامه، توبه می کند و طبرسی نیز به نذر خود وفا کرده، کتاب مجمع البیان را می نویسد.

مجمع البیان؛ پایه فضل و دانش علامه

برای درک مقام علمی و پایه فضل امین الدین طبرسی رحمه الله ، کافی است یکی از آثار قلمی و فکری او، یعنی کتاب با عظمت مَجْمَعُ البَیان را مورد مطالعه قرار دهیم تا چنان که باید، به مقام شامخ علمی او پی ببریم. به گواهی این کتابِ گران قدر، طبرسی فقیهی متبحّر، مفسری بزرگ، محدثی عالی قدر، متکلّمی دانا، ادیبی خوش ذوق و توانا، دانشمندی لغت شناس، دانای به دانش نحو، صرف و عروض و به ویژه نویسنده ای چیره دست و با سلیقه و علامه ای نامور بوده است.

با همین جامع بودن و مزایاست که تفسیر مجمع البیان، کار برجسته آن دانشمند بزرگ شیعه، مورد توجه خاص دانشمندان اهل تسنن هم واقع می شود؛ چنان که شیخ محمود شلتوت، استاد بزرگ دانشگاه الازهر، درباره این تفسیر مهم شیعی می گوید: «تفسیر مجمع البیان، با مزایای زیادی که دارد، از کلیه تفاسیر قرآن بهتر است».

جوامع الجامع

تفسیر جوامع الجامع، آخرین کتاب تفسیری شیخ بزرگ وار، امین الاسلام طبرسی و گزیده دو تفسیر دیگر شیخ، مجمع البیان و الکافی الشافی است که در مدت یک سال نوشته شده است. این تفسیر، به لحاظ جامعیت، شیوایی، اختصار و فشردگی، یکی از بهترین کتاب های تفسیری برای تدریس است و از قدیم، به عنوان تفسیری مفید و مختصر، در حوزه های علمیه تدریس می شده و هم اکنون نیز، از کتاب های درسی حوزه به شمار می آید.

بر قلّه فقاهت

علم فقه که فنّ استخراج و استنباط احکام از مدارک آن چون قرآن، سنت پیامبر و امامان بزرگ وار علیه السلام ، اجماع عالمان و نیز عقل می باشد، از جمله دانش های دقیقی است که شیخ طبرسی رحمه الله در آن صاحب نظر بود. عالمان بزرگ و شرح حال نگاران، از وی به عنوان مجتهد و فقیهی بزرگ یاد کرده اند.

طبرسی با عنایت به وجود بیش از پانصد آیه قرآن بر احکام عبادات و معاملات اشارت دارد، به طرح موضوعات فقهی در تفسیرهای خود پرداخته است. او نخست نظر فرقه های گوناگون اسلامی را بیان کرده، پس از شرح دیدگاه عالمان شیعه، نظر خود را به گونه فتوا اظهار می کند.

قرآن در کلام طبرسی

مرحوم علامه طبرسی رحمه الله ، در مقدمه کتاب جوامع الجامع خود، قرآن کریم، این کلام بی مانند الهی را، چنین توصیف می کند: «قرآن، نور و دلیل است و برهانش آشکار و جلوه اش جدا کننده حق از باطل است. معجزه ای است که همواره باقی خواهد بود. دلیل و راهنمایی است پایدار، که برای همیشه، بشر را به گفتار و کردار نیک هدایت می کند و او را از لغزش و انحراف باز می دارد. قرآن کتابی است که گوش از شنیدنش آزرده نمی شود و جان ها را خسته نمی کند. معدن تمام علوم و سرچشمه همه دانش هاست. درمان دل های بیمار و هدایت و رحمت برای مؤمنان است که جبرئیل آن را بر خاتم پیامبران نازل کرد تا با زبان عربی رسا، به انذار مردم بپردازد».

وفات

امام و پیشوای مفسران، امین الاسلام طبرسی رحمه الله ، پس از 79 یا 80 سال زندگیِ با برکت و سراسر خدمت به اسلام و مردمان، شبان گاه روز نهم ذیحجه سال 548 ق، در شب عید قربان، در شهر سبزوار به دیار حق شتافت و جهان اسلام را در عزایش سیه پوش ساخته، در سوگ نشاند.

البته برخی از نویسندگان اسلامی، شیخ طبرسی را به عنوان «شهید» یاد کرده و گفته اند که به احتمال فراوان، طبرسی هم مانند بسیاری از عالمان شیعه و سنی، در شورش غُزّان در منطقه بیهق، به درجه رفیع شهادت رسیده باشد.

آرام گاه

پس از درگذشت علامه طبرسی رحمه الله ، پیکر پاکش، از سبزوار به شهر مقدس مشهد انتقال یافته ودرنزدیکی حرم مطهر امام رضا علیه السلام ، درمحلی به نام قبرستان قتلگاه به خاک سپرده شد. آرام گاه آن عزیز که در ابتدای خیابان طبرسی واقع شده، از آغاز، محل زیارت مؤمنان بوده است.

درسال 1370 شمسی، به دلیل عملیات توسعه خیابان و اجرای طرح عظیم فلکه حضرت، با تزریق بتون به اطراف قبر، مکعّبی سیمانی حاوی جسد مطهر آن عالم فرزانه ساخته شد و قبر ایشان، به وسط «باغ رضوان» انتقال یافت.

روانش شاد باد

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی